گنج

شمارهٔ ۳۱

مرا سری است که بر خاک آستانه اوستچو تیر غمزه کشد جان و دل نشانه اوست
شب دراز چه پرسی که چیست حالت شمع؟دلیل سوز دلش رنگ عاشقانه اوست
در این صحیفه نخواندم خط خطا، زانروکه هر چه مینگرم نقش کارخانه اوست
عجب مدار که خواب اجل برد ناگهمرا که شب همه شب گوش بر فسانه اوست
سرود مجلس اگر نیست گفته شاهیچگونه دیده خلقی تر از ترانه اوست؟