شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندی
جفای تو بر دل به غایت خوش استز شه بر رعیت رعایت خوش است
از آن غمزه و لب به پیش خیالگهی شکر و گاهی شکایت خوش است
به دشنام تلخم مسوز ای رقیبکه از لعل یار این حکایت خوش است
خطت آیت حسن و لب وقف آنبه سرخ و سیه وقف آیت خوش است
به خونریز عاشق بهانه مجویکه قتل چنین بیجنایت خوش است
کرامت به رندی بدل کرد شیخکه در ملک عشق این ولایت خوش است
بهر بیت شاهی نظر کن، ببینکش آغاز، خوب و نهایت، خوش است