گنج

شمارهٔ ۲۵

بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده استبازم ز عشق واقعه ای مشکل آمده است
بر دیگران کشیده خدنگ جفای خویشاین نکته ام ز یار بسی بر دل آمده است
آنکو نکرد سجده بمحراب ابروییمردود شد ز قبله که ناقابل آمده است
نخل ترت که آب گل و یاسمین بریختتا در کدام آب و هوا حاصل آمده است
شاهی بکوی عشق گر افتاده ای منالپایت ز آب دیده خود در گل آمده است