گنج

شمارهٔ ۲۰

خطت بر لاله تر مشک چین ریختبنفشه در کنار یاسمین ریخت
صبا گردی که برد از آستانتعروس غنچه را در آستین ریخت
گل از خوبی همی زد با رخت لافچو دید از شرم رویت، بر زمین ریخت
به شوخی ابرویت زیبا کمانی‌ستکه چشمت خون خلقی زان کمین ریخت
شراب عاشقی تا خورد شاهیبه همت جرعه بر چرخ برین ریخت