شمارهٔ ۱۷
کجایی ای ز رویت لاله را ناببهار خرمی بگذشت، دریاب
لبت با آن دو زلف و رخ چه نیکوستخوش آید باده در شبهای مهتاب
دلا احرام آن در بسته ای، چیست؟قدم ننهاده فکری کن در این باب
بصد چندان لطافت، چشمه خضرنیارد ریختن بر دست او آب
دلم زانرو رود دنبال آن چشمکه شب ناخفته را آسان برد خواب
چو عشق آمد، اجل گو شاد بنشینکه مردن را مرتب گشت اسباب
ز کویش رخ منه در کعبه شاهیکه یک سجده نشاید در دو محراب