شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدی
زهی روی تو روشن آفتابیخطت بر لاله از سنبل نقابی
میانت را که میدیدیم و آن چشمتو پنداری خیالی بود و خوابی
شراب عاشقی تا نوش کردمبه آسایش نخوردم دیگر آبی
غم زلف و رخت را شرح دادنشبی باید دراز و ماهتابی
شبی در کلبه تاریک شاهیقدم نه همچو گنجی در خرابی