شمارهٔ ۱۵۷
ای گل نو به سفر رفته و سالی ماندهما ز اندوه میان تو خیالی مانده
دل مهجور من از مویه چو مویی گشتهتن رنجور من از ناله چو نالی مانده
به تمنای دهان تو همه عمر گذشتوز تو ماراست همین فکر محالی مانده
لعلت از گوهر کانیست نشانی دادهرویت از نسخه مانیست مثالی مانده
رانده شاهی ز غمت اشک چو پروین هر دمهر کجا از سم اسب تو هلالی مانده