گنج

شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندی

زهی از خطت نرخ عنبر شکستهقدت سرو را دست بر چوب بسته
غباریست خطت نشسته بر آن لببلی، خط یاقوت باشد نشسته
ز خرمای وصل تو ذوقی نیابندکسانی که از خار گردند خسته
دلم بسته شد در شکنهای زلفتاز آنروی گشتم چنین دلشکسته
تو جایی که باشی، که باشند خوبان؟ز خاشاک با گل نبندند دسته
در این باغ، روزی که نارسته بودمچو لاله نبودم ز داغ تو رسته
دل شاهی از زلف خوبان هراسدچو آهوی از دام صیاد جسته