شمارهٔ ۱۴۹
رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دوبه خنده لعل تو نقل و شراب شد هر دو
چو دور شد لب و چشم توام ز پیش نظرز دیده و دلم آرام و خواب شد هر دو
متاع صبر و سلامت که داشتم زین پیشفدای نغمه چنگ و رباب شد هر دو
ز بسکه سیل دمادم ز دل به دیده رسیدببین که خانه چشمم خراب شد هر دو
دل شکسته و جانی که بود شاهی رادر آن سلاسل پر پیچ و تاب شد هر دو