شمارهٔ ۱۴۸
ای در درون خسته نشان خدنگ توجانم جراحت از مژه تیز چنگ تو
گر لطف مینمایی وگر تیغ میزنیگردن نهادهام چو اسیران به جنگ تو
ما خود فتادهایم، ز ما برمدار دلای خاکسار گشته سر ما به سنگ تو
ای تازه گل که رشک بهارست عارضتخالی مباد این چمن از آب و رنگ تو
شاهی، ز ننگ بود که نامت نبرد یارآری، حجاب راه تو شد نام و ننگ تو