شمارهٔ ۱۴۴
باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنیندیده روشن کن بروی مجلس افروزی چنین
دوست با ما در مقام خشم و دنبالش رقیبیار ما بد مهر و دنبالش بدآموزی چنین
آفتابی بود حسنت، سایه از ما برگفتروزگاری شد که میترسیدم از روزی چنین
همچو نای مطربم، با ناله و دردی چنانهمچو شمع مجلسم، در گریه و سوزی چنین
سینه مجروح شاهی و خدنگ ناز اووان دل صد پاره را هم تیر دلدوزی چنین