شمارهٔ ۱۴۵
ما حق شناس پیر مغانیم و دیر اوخالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او
می خور برغم دهر، که خون تو میخورندکیوان دیر دور و مه زود سیر او
ساقی بیا که ملک سلیمان بباد رفتخالی فضای دشت و در از وحش و طیر او
کس تهمت دویی ننهد آفتاب راای دل بدوز دیده غیرت ز غیر او
شاهی، ز پیر مکیده بستان پیالهایسرمست بگذر از در دیرینه دیر او