شمارهٔ ۱۴۱
چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »مگیر خرده بر ارباب عشق و عیب مکن
خراش سینه من باورت کجا افتدکه رنج بینی اگر پشت خاری از ناخن
حدیث قد تو گفتن، به شرح ناید راستز باغ سدره نهالیست کوتهی سخن
خیال خال تو آسایش دلست، از آنبه داغ تازه مداوا کنند ریش کهن
بپای خم سر خود گر نمی نهی، شاهیامید عیش مدار از جهان بی سر و بن