گنج

شمارهٔ ۱۲۲

قافیه: وییندارم۵ بیت
من ار پیش یار آبرویی ندارمز خاک درش ره به سویی ندارم
به زندان دوری بسازم ضروریچو از گلشن وصل بویی ندارم
ببخشای اگر پیش راهت نهم رویکه جای دگر راه و رویی ندارم
ز خار غمم خسته چون بلبل دیاز آن با گلی گفتگویی ندارم
مگو عاقبت خون شاهی بریزمکه من خود جز این آرزویی ندارم