شمارهٔ ۱۲۳
هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرمچون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم
در سجود افتم چو بینم قبله دیدار اورخ نهم بر خاک کان محراب ابرو بنگرم
هرکجا روی نکو یابم نشان، آنجا رومواندر آن صورت ترا بینم، چو نیکو بنگرم
آنکه پهلو میزند ابروی او با ماه نوتا کیش با دیگران پهلو به پهلو بنگرم
حد شاهی نیست بر خاک درش ره یافتنمن همان بهتر که از دور آن سر کو بنگرم