گنج

شمارهٔ ۱۲

بسوخت آتش عشق تو بی‌گناه مرابدوخت ناوک چشمت به یک نگاه مرا
به شمع نسبت بالای دلکشت کردمروا بود که بسوزی بدین گناه مرا
فتاده بر سر راه تو روی از آن مالمکه پیر عشق چنین کرد رو براه مرا
به سایه که گریزم در این بلا که منمچو اهتمام تو نگرفت در پناه مرا؟
خطای شاهی بیچاره را قلم درکشکه هست لطف عمیم تو عذر خواه مرا