شمارهٔ ۱۳
خرابیم، از دل ای بیرحم گهگه یاد کن ما راسگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
دلم بار دگر لاف علامی میزند جاییبیا ای غم به مرگ تو مبارکباد کن ما را
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرمارخت عید است و ما زندانیان، آزاد کن ما را
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادتتو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را
نمیدانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاریخدا را گر تو میدانی بیا ارشاد کن ما را