شمارهٔ ۸۷
مرا خوش است به درد خود و جراحت خویشرو ای طبیب رها کن مرا به لذت خویش
چو در زمانه رفیق شفیق ممتنعستکشیم گنج قناعت به کنج عذلت خویش
نعیم دهر به یک منتی نمی ارزدخوش است نان ز بازو و بار منت خویش
مرا ز روز ازل درد و عشق شد قسمتخوشا تلذذ ریزا به قسمت خویش
نعیم عشق تو را شاهدی میسر شدبساز با غم هجران و شکر نعمت خویش