شمارهٔ ۶۷
بجز کوی تو دل منزل نگیردکه آنجا هیچکس را دل نگیرد
شب از افغان من خاطر مرنجانکه بر دیوانگان عاقل نگیرد
به تعجیل ار گذشت آن عمر غم نیستکه عاقل راه مستعجل نگیرد
بکش ما را به ناز و دل قوی دارکه عاشق دست از قاتل نگیرد
دل اندر زلف او لرزد از آن چشمکه شب دزدی ، غنی غافل نگیرد
کجا گیری به کف جامی چو لالهگرت ایام پا در گل نگیرد
گذر ای شاهدی از عقل وز عشقکه عاقل این ره مشکل نگیرد