شمارهٔ ۶۶
با آنکه دل به درد تو بس دردمند بودجز درد چارۀ دگرش ناپسند بود
گر دست ما ز دامن وصل تو کوته استاندر هوای قد تو همت بلند بود
پیش قد تو سرو تمایل زیاد کردبادش فکند باز که بس خود پسند بود
آن دانه های خال سیه بر رخت مگراز بهر چشم زخم بر آتش سپند بود
از قید زلف دلکش تو کس نبرد جانزیرا که مو به مو همه قید و کمند بود
از بس که شاهدی ز می عشق بود مستعمر عزیز رفت ندانست که چند بود