گنج

شمارهٔ ۶۴

ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک بردشدیم خاک که میلش مگر به خاک برد
ز بهر دوختن چاک سینه مژگانتگذر ز سینۀ مجروح چاک چاک برد
ز لعل نوش تو دل خواست شربت عنّابگر ردِ می بر این جان دردناک برد
برای شستن دل از غم جهان یک سرکجاست می که به یک جرعه ایش پاک برد
بشست شاهدی از دل غم خمار به آبنبرد گر ببرد نیز آب ناک برد