گنج

شمارهٔ ۶

به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا راکه دل پر خون شد از شوق تو مشتاقان شیدا را
توهم ای عقل نامحرم برون شو از سرای دلکه از بهر خیال دوست خالی می کنم جا را
بیا جانا اگر خواهی تماشای لب آبینشین بر گوشۀ چشم و ببین این موج دریا را
فضای دلگشا دادند از فیض رخت لیکننشین بر دیده گه گاه و ببین سرچشمه ما را
سگ کویش به تنگ آمد ز آه و ناله‌ات هرشببرو ای شاهدی یک شب ببر زین کوچه غوغا را