گنج

شمارهٔ ۵۴

بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسدچه خرمی که مر آن بر دل رسیده رسد
به سمع هر که رسد نکته ای ز حسن رختسرور و ذوق و صفا بر دلش ندیده رسد
بلا و محنت و دردی که می رسد به درونز جان و دل مشمارش که هم زدیده رسد
بسوخت رشته جانم ز سوز رشته چنگببین چه سوز از آن برکسی خمیده رسد
به لطف کوش و کرم ورز زان که ذکر جمیلبه جد و حسن و جمال از ره حمیده رسد
رسید لذت شعر تو شاهدی به مذاقکه لذت دهن از میوه رسیده رسد