گنج

شمارهٔ ۵۳

تا دل نظری به حال خود کردجز درد و غم نگار خود کرد
گر خاک سری فدای تو شدبگذر ز گناهش ار چه بد کرد
گر لعل تو را گزید جانمبد کرد ولی به جان خود کرد
آن هم ز جنون عاشقی بودکین دل شده دعوی خرد کرد
افسانه شیخ شاهدی رادر عشق فزودنش مدد کرد