شمارهٔ ۴۴
دیده از دیدن تو بس نکندبا لبت دل به جان هوس نکند
گرچه عیسی دمی ولی طالعیک دمم با تو هم نفس نکند
آنچه با ما رقیب کرد ز جورغیر سگ با غریب کس نکند
دل بی باک ما در آن خم زلفتیز تر رفت و رو به پس نکند
آنچه با شاهدی بکرد فراقسوز آتش به خار و خس نکند