گنج

شمارهٔ ۴

اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرافریب چشم تو میکشت بی گناه مرا
چه فتنه ها که بر انگیخت خال هندویتبرآتش رخ تو سوخت آن سیاه مرا
گواه سوز درون اشک و چهره زرد استبود بدرد تو زین گونه صد گواه مرا
بگفتم از ره رندی روم به راه صلاحچه چاره عشوه ساقی برد ز راه مرا
دمید سبزه چو بر کرد آفتاب رختبسوخت بار دگر مهر آن گیاه مرا
چه باک شاهدی از نامه سیاه که هستعفاف مرحمت دوست عذر خواه مرا