گنج

شمارهٔ ۲۵

با لعل جان فزای تو آب زلال چیستبا آفتاب روی تو مه در کمال چیست
دل تنگ گشته‌ام ز دهانت که هست نیستور نیست باز گو که خیال محال چیست
در حسن بی مثال تو حیران شدند خلقمعلوم کس نشد که رخت را مثال چیست
دارم امید وصل ولیکن ز بخت خویشدر حیرتم که عاقبت این مآل چیست
چون نوبهار عمر ندارد بقا بسیبا گل بگو که این همه غنج و دلال چیست
شد شاهدی چو مو بخیال میان تومعلوم هم نشد که خیال محال چیست