شمارهٔ ۲۳
بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاستسپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من استچو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسیداگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست
چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمودبنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست
ز رشک قد تو رضوان بسوخت طوبی راچو دید سرو قد تو از زمین برخاست
چو دید بر قد دلبر قبای شاهی راز جان شاهدی آواز آفرین برخاست