گنج

شمارهٔ ۲۲

کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفتدلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت
چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیستکه خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت
به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلفچرا که کس به شب تار بی چراغ نرفت
از آن دمی که لبت بوسه داد بر لب جامصفای لذت آن از دل نفاغ نرفت
چو شاهدی گل رخسار و خط قد تو دیدز خاک کوی تو دیگر بسوی باغ نرفت