گنج

شمارهٔ ۲

ز روی لطف بکن بوسه‌ای حوالۀ ماهمین بس است ز وجه حسن نوالۀ ما
[ز تیر غمزه خدنگی بکن حوالۀ ماهمین بس است ز خوان کرم نوالۀ ما
چو دور جام وصالش به کام ما نبودسزد که پر شود از خون دل پیالۀ ما
بخون دیده نوشتیم نامه‌ای بر دوستبود که دل شودش نرم زین رسالۀ ما
ز بس که شعلۀ آهم همی رود به فلکملک به چرخ درآمد ز آه و نالۀ ما
ز شاهدی سخن دلپذیر خواهد ماندبه یادگار همین بس بود سلالۀ ما