غزل آغازین - شمارهٔ ۱
شد خاک راه این سر سودا نوشت مااین شد مگر ز روز ازل سرنوشت ما
از کوی دوست ما سوی جنت چرا رویمرضوان حسد برد ز نعیم و بهشت ما
تخم اَمَل که دل به هوای تو کشته بودجز دانههای اشک نیاید ز کشت ما
ور برده چون محرک جمع صور یکی استبنگر محرک و منگر خوب و زشت ما
مقصود شاهدی چو تویی هر کجا که هستدیگر نگفت مسجد ما یا کنشت ما