شمارهٔ ۱۹
کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیستکدام دل که به هر گوشه بی قرار تو نیست
بیادگار تو در دل خدنگ هاست مراکشم ز سینه خدنگی که یادگار تو نیست
زدیده سیل دمادم به رخ فشانم از آنکه شویم آن اثری را که از غبار تو نیست
خبر ز جوهر جان کس نمیدهد لیکنبنزد ما بجز آن لعل آبدار تو نیست
ز بس که زخم تو خوردیم داغ آن برجاستنماند یک سر مویم که داغ دار تو نیست
منال شاهدی از مفلسی که از غم اوزبحر دیده چه گوهر که در کنار تو نیست