شمارهٔ ۱۳
ای طاق دو ابروی تو محراب جبینهاخاک سر کوی تو به از خلد برینها
گفتی که منم سرور و سرحلقه خوبانای شاه کسی نیست شک و شبهه درینها
از شرم لب لعل تو سرچشمه حیواناندر ظلمات است نهان زیر زمینها
با زلف و خط و خال و دو چشم و خم و ابروحسن تو برانگیخت بسی فتنه براینها
سرها همه شد خاک و تو آشوب جهانیلطفی کن و بگذر به کرم از سر اینها
تا کی بکشم جور و جفاهای رقیبانبرکش ز میان تیغ و خلاصم کن از اینها
ای شاهدی ار یار ترا عهد و وفا نیستخوش باش که اینها نبود عادت اینها