گنج

شمارهٔ ۱۲

ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌هازنار دو گیسوی تو سرفتنه دین‌ها
عشاق تو را طاقت جور و ستمت نیستگشتند همه خاک درت بگذر از این‌ها
با عاشق خود جور و جفا کمتر از این کنزیرا که ز خوبان نبود خوب چنین‌ها
بر تربت عشاق گذر کن که برآیندجان‌ها به تماشای تو از زیر زمین‌ها
فریاد ز ترکان دو چشمت که دمادمبر خلق کشانید ز هر گوشه کمین‌ها
گفتی کشمت شاهدی یا با غم و یا دردخود نیست مرا هیچ شک و شبهه درین‌ها