شمارهٔ ۱۱
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلهاز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزلها
ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان میگوکه اندر شرح این معنی بود حلال مشکلها
بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کنکه قارون با همه گنجش فرورفتند در گلها
صدفوار ار دُرَر خواهی فرو شو در تگ دریاکه جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحلها
بیا ای شاهدی و مژده ده پروانه دل راکه امشب مونس جان است شمع جمله محفلها