شمارهٔ ۱۰۶
گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگونکز گونه تو لاله خجل گشت و دگرگون
زنجیر بود چاره دیوانه ولیکنماییم که گشتیم به زنجیر تو مجنون
خطت سپه زنگ چو می برد سوی رومبر جان من سوخته آورد شبیخون
گفتم که بپوشم مگر این سوز درون رابا آه چه گویم که زند شعله به بیرون
این زرد رخ شاهدی داغ دل ما بودهم سرخ شد ای شاهدی از دیده پرخون