گنج

بخش ۷ - تحقیق

در خودی کرده ​ای خدا را گماین انتم فانّه معکم
دست او طوق گردن جانتسر برآورده از گریبانت
به تو نزدیکتر ز حبل وریدتو در افتاده در ضلال بعید
چند گردی به گرد هر سر کویدرد خود را دوا هم از خود جوی
بر تو نزدیک گردد این ره دورگر نشینی به پیشگاه حضور
شیب و بالا و پیش و پس منگردرکش اندر زه گریبان سر
خیره هر در ز جست و جوی مزندر این خانه نیست جز روزن
زدن دست و پا پریشانی استسر بنه آخر این چه پیشانی است
نردبان پایۀ سراچۀ غیبهست از دامن تو تا ز جیب
سخن راه بر خود آسان کنچاک دامن زه گریبان کن
تا نداری از این حدیث شگفتبشنو آخر که بایزید چه گفت
قصّۀ «ان سلخت من جلدیانا هو و هو انا وحدی»
سخن آن که مرد آگاه است«لیس فی جبّتی سوی اللّه» است