بخش ۳ - حکایت
چه نیکو گفت آن پیر سخندانبدان عامی سرگردان و حیران
که صوفی و امام و شیخ و زاهدسه ماهه دار و قرآن خوان و عابد
مرقعپوش و صاحب تاج و کشکولمیان مردمان گردیده مقبول
خطیب و واعظ و مفتی و قاضیمدبر بر وقوف حال و ماضی
همه گشتی و شد کارت به سامانکنون وقتست اگر گردی مسلمان
مسلمانی ورای این مقام استبگویم با تو رمزی کان کدام است
به کس مپسند آنچت نیست درخورمسلمانی همین است ای برادر
ولی ایمان ورای این و آنستکه ایمان علم خاص الخاص جانست
چو بشناسی یقین تو این معانیحقیقت سر ایمان را بدانی