بخش ۴ - در تحقیق حقیقت
به کلی دور شو از رسم و عادتبگو از جان و دل قول شهادت
برو در پیش کُن یک راه جان راکه قدری نیست اقوال زبان را
به اخلاص و یقین کن کار خود راستکه حق از بندگان خود همین خواست
بگویم تا بدانی چیست اخلاصکه قول و فعل تو حق را بود خاص
شهادت را حقوقست و حدود استچو بشناسی و بگذاری چه سود است
تو پنداری بدین قول رستیشود فردا حمارت زانکه مستی
مسلمان نیست از تو جز زبانتمنافق این بود کردم بیانت
نفاق ای بیخبر چیزی دگر نیستزبان گویان و دل را زان خبر نیست
مسلمان گشتة اکنون به یک عضوبه کل شو زانکه نافع نیست یک جزو
اگر دل با زبان یکسان کنی توهر آنچت گفت حق فرمان کنی تو
مسلمان حقیقت گشته باشیز شرک مشرکان بگذشته باشی