بخش ۷ - جواب
در آلا فکر کردن شرطِ راه استولی در ذاتِ حق محضِ گناه است
بود در ذاتِ حق اندیشه باطلمحالِ محض دان تحصیلِ حاصل
چو آیات است روشن گشته از ذاتنگردد ذاتِ او روشن ز آیات
همه عالم به نورِ اوست پیداکجا او گردد از عالم هویدا؟
نگنجد نورِ ذات اندر مظاهرکه سُبحاتِ جلالش هست قاهر
رها کن عقل را، با حق همی باشکه تابِ خور ندارد چشمِ خفّاش
در آن موضع که نورِ حق دلیل استچه جای گفتگوی جبرئیل است
فرشته گرچه دارد قرب درگاهنگنجد در مقام «لی معالله»
چو نور او مَلَک را پر بسوزدخرد را جمله پا و سر بسوزد
بود نورِ خرد در ذاتِ انوربسانِ چشمِ سر در چشمهٔ خور
چو مُبْصَر در نظر نزدیک گرددبصر ز ادراکِ او تاریک گردد
سیاهی گر بدانی نورِ ذات استبه تاریکی درون، آبِ حیات است
سیه جز قابضِ نورِ بصر نیستنظر بگذار کاین جای نظر نیست
چه نسبت خاک را با عالمِ پاککه ادراک است عجز از درکِ ادراک
سیه روئی ز ممکن در دو عالمجدا هرگز نشد والله اعلم
سوادالوجه فیالدّارین درویشسوادِ اعظم آمد بی کم و بیش
چه میگویم که هست این نکته باریکشبِ روشن میانِ روزِ تاریک
درین مشهد که انوارِ تجلّی استسخن دارم ولی ناگفتن اولی است