بخش ۶۴ - خاتمه
از آن گلشن گرفتم شمهای بازنهادم نام او را گلشن راز
در او راز دل گلها شکفته استکه تا اکنون کسی دیگر نگفته است
زبان سوسن او جمله گویاستعیون نرگس او جمله بیناست
تامل کن به چشم دل یکایککه تا برخیزد از پیش تو این شک
ببین منقول و معقول و حقایقمصفا کرده در علم دقایق
به چشم منکری منگر در او خوارکه گلها گردد اندر چشم تو خار
نشان ناشناسی ناسپاسی استشناسایی حق در حق شناسی است
غرض زین جمله آن کز ما کند یادعزیزی گویدم رحمت بر او باد
به نام خویش کردم ختم و پایانالهی عاقبت محمود گردان