بخش ۵۶ - جواب
شراب و شمع و شاهد عین معنی استکه در هر صورتی او را تجلی است
شراب و شمع سکر و نور عرفانببین شاهد که از کس نیست پنهان
شراب اینجا زجاجه شمع مصباحبود شاهد فروغ نور ارواح
ز شاهد بر دل موسی شرر شدشرابش آتش و شمعش شجر شد
شراب و شمع جام و نور اسری استولی شاهد همان آیات کبری است
شراب بیخودی در کش زمانیمگر از دست خود یابی امانی
بخور می تا ز خویشت وارهاندوجود قطره با دریا رساند
شرابی خور که جامش روی یار استپیاله چشم مست بادهخوار است
شرابی را طلب بیساغر و جامشراب باده خوار و ساقی آشام
شرابی خور ز جام وجه باقی«سقاهم ربهم» او راست ساقی
طهور آن می بود کز لوث هستیتو را پاکی دهد در وقت مستی
بخور می وارهان خود را ز سردیکه بد مستی به است از نیک مردی
کسی کو افتد از درگاه حق دورحجاب ظلمت او را بهتر از نور
که آدم را ز ظلمت صد مدد شدز نور، ابلیس، ملعونِ ابد شد
اگر آیینهٔ دل را زدوده استچو خود را بیند اندر وی چه سود است
ز رویش پرتوی چون بر می افتادبسی شکل حبابی بر وی افتاد
جهانِ جان در او شکلِ حباب استحبابش اولیائی را قباب است
شده زو عقل کل حیران و مدهوشفتاده نفس کل را حلقه در گوش
همه عالم چو یک خمخانهٔ اوستدل هر ذرهای پیمانهٔ اوست
خرد مست و ملایک مست و جان مستهوا مست و زمین مست آسمان مست
فلک سرگشته از وی در تکاپویهوا در دل به امید یکی بوی
ملایک خورده صاف از کوزهٔ پاکبه جرعه ریخته دردی بر این خاک
عناصر گشته زان یک جرعه سر خوشفتاده گه در آب و گه در آتش
ز بوی جرعهای که افتاد بر خاکبرآمد آدمی تا شد بر افلاک
ز عکس او تن پژمرده جان یافتز تابش جان افسرده روان یافت
جهانی خلق از او سرگشته دائمز خان و مان خود برگشته دائم
یکی از بوی دردش ناقل آمدیکی از نیم جرعه عاقل آمد
یکی از جرعهای گردیده صادقیکی از یک صراحی گشته عاشق
یکی دیگر فرو برده به یک بارمی و میخانه و ساقی و میخوار
کشیده جمله و مانده دهن باززهی دریا دل رند سرافراز
در آشامیده هستی را به یک بارفراغت یافته ز اقرار و انکار
شده فارغ ز زهد خشک و طاماتگرفته دامن پیر خرابات