بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ
اگر خواهی که این معنی بدانیتو را هم هست مرگ و زندگانی
ز هرچ آن در جهان از زیر و بالاستمثالش در تن و جان تو پیداست
جهان چون توست یک شخصِ معیّنتو او را گشته چون جان، او تو را تن
سه گونه نوع انسان را مَمات استیکی هر لحظه وان بر حسبِ ذات است
دو دیگر زان مماتِ اختیاری استسیم مردن مر او را اضطراری است
چو مرگ و زندگی باشد مقابلسه نوع آمد حیاتش در سه منزل
جهان را نیست مرگ اختیاریکه آن را از همه عالم تو داری
ولی هر لحظه میگردد مبدّلدر آخر هم شود مانند اوّل
هر آنچ آن گردد اندر حشر پیداز تو در نزع میگردد هویدا
تن تو چون زمین، سر آسمان استحواست انجم و خورشید جان است
چو کوه است استخوانهایی که سخت استنباتت موی و اطرافت درخت است
تنت در وقت مردن از ندامتبلرزد چون زمین روز قیامت
دماغ آشفته و جان تیره گرددحواست هم چو انجم خیره گردد
مَسامت گردد از خوی هم چو دریاتو در وی غرقه گشته بی سر و پا
شود از جانکَنش ای مرد مسکینز سستی استخوانها پشم رنگین
به هم پیچیده گردد ساق با ساقهمه جفتی شود از جفتِ خود طاق
چو روح از تن به کلیّت جدا شدزمینت «قَاعًا صَفْصَفًا لَا تَرَى» شد
بدین منوال باشد حال عالمکه تو در خویش میبینی در آن دم
بقا حقّ راست، باقی جمله فانی استبیانش جمله در «سَبْع الْمَثانِی» است
به «کلُّ مَنْ عَلیها فَان» بیان کرد«لَفِي خَلۡقࣲ جَدِيدِۭ» هم عیان کرد
بود ایجاد و اَعدام دو عالمچو خلق و بعثِ نفسِ ابنِ آدم
همیشه خلق در خلقِ جدید استو گرچه مدتِ عمرش مدید است
همیشه فیضِ فضلِ حقّ تعالیٰبود از شأنِ خود اندر تجلّیٰ
از آن جانب بود ایجاد و تکمیلوز این جانب بود هر لحظه تبدیل
ولیکن چو گذشت این طور دنییٰبقای کل بود در دارِ عُقبیٰ
که هر چیزی که بینی بالضّرورتدو عالم دارد، از معنی و صورت
وصالِ اولین، عینِ فراق استمر آن دیگر ز «عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» است
مظاهر چون فتد بر وفق ظاهردر اول مینماید عین آخر
بقا اسم وجود آمد ولیکنبه جایی کان بود سائر چو ساکن
هر آنچ آن هست بالقوّه در این داربه فعل آید در آن عالم به یک بار