بخش ۴۲ - تمثیل در بیان نکاح معنوی جسم با جان یا صورت با معنی
اگرچه خور به چرخ چارمین استشعاعش نور و تدبیر زمین است
طبیعت های عنصر نزد خور نیستکواکب گرم و سرد و خشک و تر نیست
عناصر جمله از وی گرم و سرد استسپید و سرخ و سبز و آل و زرد است
بود حکمش روان چون شاه عادلکه نه خارج توان گفتن نه داخل
چو از تعدیل شد ارکان موافقز حسنش نفس گویا گشت عاشق
نکاح معنوی افتاد در دینجهان را نفس کلی داد کابین
از ایشان می پدید آمد فصاحتعلوم و نطق و اخلاق و صباحت
ملاحت از جهان بیمثالیدرآمد همچو رند لاابالی
به شهرستان نیکویی علم زدهمه ترتیب عالم را به هم زد
گهی بر رخش حسن او شهسوار استگهی با نطق تیغ آبدار است
چو در شخص است خوانندش ملاحتچو در لفظ است گویندش بلاغت
ولی و شاه و درویش و توانگرهمه در تحت حکم او مسخر
درون حسن روی نیکوان چیستنه آن حسن است تنها گویی آن چیست
جز از حق مینیاید دلرباییکه شرکت نیست کس را در خدایی
کجا شهوت دل مردم ربایدکه حق گه گه ز باطل مینماید
مؤثر حق شناس اندر همه جایز حد خویشتن بیرون منه پای
حق اندر کسوت حق بین و حق دانحق اندر باطل آمد کار شیطان