گنج

بخش ۴۰ - تمثیل در بیان ماهیت صورت و معنی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۹ بیت
شنیدم من که اندر ماهِ نیسانصدف بالا رود از قعرِ عمّان
ز شیبِ قعرِ بحر آید برافرازبه روی بحر بنشیند دهن باز
بخاری مرتفع گردد ز دریافرو بارد به امر حقّ تعالیٰ
چکد اندر دهانش قطره‌ای چندشود بسته دهانِ او به صد بند
رود با قعر دریا با دلی پرشود آن قطرهٔ باران یکی دُرّ
به قعر اندر رود غوّاصِ دریااز آن آرد برون لؤلؤی لالا
تن تو ساحل و هستی چو دریاستبخارش فیض و باران علمِ اسماست
خرد غوّاصِ آن بحرِ عظیم استکه او را صد جواهر در گلیم است
دل آمد علم را مانند یک ظرفصدف با علمِ دل صوت است با حرف
نفَس گردد روان چون برقِ لامعرسد زو حرفها بر گوشِ سامع
صدف بشکن برون کن دُرِّ شهواربیفکن پوست، مغزِ نغز بردار
لغت با اشتقاق و نحو با صرفهمی‌ گردد همه پیرامنِ حرف
هر آن کو جمله عمرِ خود در این کردبه هرزه صرفِ عمرِ نازنین کرد
ز جوزش قشرِ سبز افتاد در دستنیابد مغز هر کو پوست نشکست
بلی بی پوست ناپخته است هر مغزز علمِ ظاهر آمد علمِ دین نغز
ز من جانِ برادر پند بنیوشبه جان و دل برو در علمِ دین کوش
که عالِم در دو عالَم سروَری یافتاگر کِهتر بُد از وی مِهتری یافت
عمل کان از سرِ احوال باشدبسی بهتر ز علمِ قال باشد
ولی کاری که از آب و گِل آیدنه چون علم است، کان کار از دل آید
میان جسم و جان بنگر چه فرق استکه این را غرب گیری، آن چو شرق است
از اینجا باز دان احوال و اعمالبه نسبت با علومِ قال با حال
نه علم است آنکه دارد میلِ دنییکه صورت دارد امّا نیست معنی
نگردد علم هرگز جمع با آزمَلَک خواهی سگ از خود دور انداز
علومِ دین ز اخلاقِ فرشته استنباشد در دلی کو سگ‌سرشت است
حدیثِ مصطفی آخر همین استنکو بشنو که البتّه چنین است
درونِ خانه‌ای چون هست صورتفرشته ناید اندر وی ضرورت
برو بِزدای روی تختهٔ دلکه تا سازد مَلَک پیش تو منزل
از او تحصیل کن علمِ وراثتز بهر آخرت می‌کن حراثت
کتابِ حقّ بخوان از نفس و آفاقمزیّن شو به اصلِ جمله اخلاق