گنج

بخش ۲۱ - تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت

تبه گردد سراسر مغز بادامگرش از پوست بخراشی گه خام
ولی چون پخته شد، بی پوست نیکوستاگر مغزش بر آری، برکنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقتمیان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقصِ مغز استچو مغزش پخته شد، بی‌پوست نغز است
چو عارف با یقینِ خویش پیوسترسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندر این عالم نپایدبرون رفت و دگر هرگز نیاید
وگر با پوست تابد تابش خوردر این نشأت کند یک دور دیگر
درختی گردد او از آب و از خاککه شاخش بگذرد از هفتم افلاک
همان دانه برون آید دگر باریکی صد گشته از تقدیرِ جبّار
چو سِیرِ حبّه بر خطِّ شجر شدز نقطه خطّ، ز خطّ دَوْری دگر شد
چو شد در دایره سالک مکمَّلرسد هم نقطهٔ آخِر به اوّل
دگر باره شود مانند پرگاربر آن کاری که اوّل بود بر کار
تناسخ نبود این کز روی معنیظهورات است در عین تجلی
وَ قَدْ سأَلوا وَ قالُوا مَا النّهایة؟فَقیلَ هِیَ الرٌّجُوعُ اِلَی الْبِدایَة