گنج

بخش ۱ - دیباچه

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۳ بیت
به نام آن که جان را فکرت آموختچراغ دل به نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالَم گشت روشنز فیضش خاک آدم گشت گلشن
توانایی که در یک طرفةالعینز کاف و نون پدید آورد کَونین
چو قاف قدرتش دم بر قلم زدهزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالَموز آن دم شد هویدا جان آدم
در آدم شد پدید این عقل و تمییزکه تا دانست از آن اصل همه چیز
چو خود را دید یک شخص معیّنتفکّر کرد تا خود چیستم من
ز جزوی سوی کلّی یک سفر کردوز آنجا باز بر عالَم گذر کرد
جهان را دید امر اعتباریچو واحد گشته در اعداد ساری
جهان خلق و امر از یک نفَس شدکه هم آن دم که آمد باز پس شد
ولی آن جایگه آمد شدن نیستشدن چون بنگری جز آمدن نیست
به اصل خویش راجع گشت اشیاهمه یک چیز شد پنهان و پیدا
تعالی الله قدیمی کو به یک دمکند آغاز و انجام دو عالَم
جهان خلق و امر اینجا یکی شدیکی بسیار و بسیار اندکی شد
همه از وهم توست این صورت غیرکه نقطه دایره‌ست از سرعت سیر
یکی خط است از اوّل تا به آخربر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره انبیا چون سارباننددلیل و رهنمای کاروانند
وز ایشان سیّد ما گشته سالارهم او اوّل هم او آخر در این کار
احد در میم احمد گشت ظاهردر این دور اوّل آمد عین آخر
ز احمد تا احد یک میم فرق استجهانی اندر آن یک میم غرق است
بر او ختم آمده پایان این راهدر او مُنزل شده «اُدعوا اِلَی الله»
مقام دلگشایش جمع جمع استجمال جانفزایش شمع جمع است
شده او پیش و دل‌ها جمله از پیگرفته دست دل‌ها دامن وی
در این ره اولیا باز از پس و پیشنشانی داده‌اند از منزل خویش
به حدّ خویش چون گشتند واقفسخن گفتند در معروف و عارف
یکی از بحر وحدت گفت اَنَا الحقیکی از قرب و بعد و سیر زورق
یکی را علم ظاهر بود حاصلنشانی داد از خشکی ساحل
یکی گوهر برآورد و هدف شدیکی بگذاشت آن نزد صدف شد
یکی در جزو و کل گفت این سخن بازیکی کرد از قدیم و مُحدِث آغاز
یکی از زلف و خال و خط بیان کردشراب و شمع و شاهد را عیان کرد
یکی از هستی خود گفت و پنداریکی مستغرق بت گشت و زنّار
سخن‌ها چون به وفقِ منزل افتاددر افهام خلایق مشکل افتاد
کسی را کاندر این معنی است حیرانضرورت می‌شود دانستن آن