شمارهٔ ۹۸
دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیستعشق سریست که از خلق نهان داشتنیست
تا پس از مرگ وفنا زنده باقی باشمدل بعشق تو چو تن زنده بجان داشتنیست
تا مرا ظاهر و باطن ز تو غایب نبوددل بتو حاضر ودیده نگران داشتنیست
ای ولی نعمت جان چون در دندان دایمگوهر شکرتو در درج دهان داشتنیست
تا فشاند زلب اندر قفس تنگ دهانشکر ذکر تو، طوطی زبان داشتنیست
فارغ از جامه ونانم که چو نان وجامهغم وسودای تو این خوردنی آن داشتنیست
تا بترک غم تو پند کسی ننیوشدسر ازین عقل سبک گوش گران داشتنیست
تازهرچه نتوانم نگهم دارد دوستشیر همت زپی دفع سگان داشتنیست
تا که همکاسه مردم نشود، مروحه ییاز پی رد مگس برسر خوان داشتنیست
تا زخوان ملکوتی شودت حوصله پرشکم وهم تهی از غم نان داشتنیست
سیف فرغانی ازین درد نمی کرد فغانعشق گل گفت ببلبل که فغان داشتنیست