گنج

شمارهٔ ۸۷

روی از خلق بگردان که بحق راه اینستسر و معنی توکلت علی الله اینست
چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدارزآنکه زاد ره حق آن و حق راه اینست
از سر خواست، نگویم ز سر دل، برخیزدل چو نبود نتوان گفت که دلخواه اینست
جای آنست که بر نفس کنی حمله شیرکه سگی صنعت او، حیله روباه اینست
بارگیریست تن کاهل تو جان ترامی کند میل بدنیا که چراگاه اینست
جان بپرور بغم عشق و تنت را بگذارکندرین ره خر عیسی ترا کاه اینست
تو مپندار که تن آب روانرا دلوستبلکه مر یوسف مه روی ترا چاه اینست
اسب همت را بر روی بساط خدمتخانه یی ساز که شطرنج ترا شاه اینست
در ره عشق گر از قیمت یار آگاهیترک جان کن که نشان دل آگاه اینست
کار عشقست برو دست در وزن که عقولاخترانند و چو در می نگری ماه اینست
ای که از وقت سؤالی کنی امروز مرادر جواب تو یکی نکته کوتاه اینست
گر دمی حظ خود از خلق فراموش کنیاز پی یاد وی، الوقت مع الله اینست
سیف فرغانی افعال نکوکن پس ازینزآنکه تو نیک نه ای وز تو در افواه اینست