شمارهٔ ۵۸۰
این اتفاق طرفه بین کاندر فتدچون من گدایی با چو تو شهزادهای
کی کفؤ باشد ماه را استارهایچون مثل باشد لعل را بیجادهای
مپسند کز کمتر غلامی کم بوددر بندگی تو چو من آزادهای
انصاف ده تا چون شکیبایی کندبیچون تو دلبر همچو من دلدادهای
نگرفت نقش دیگری تا نقش خودبنشاندی در طبع چون من سادهای
ای خورده روح از جام عشقت بادهایمیکن نظر در کار کارافتادهای
مخمور کرده عقل هشیار مراچشمت که مستی میکند بیبادهای